گرگ و گوسفند
یه روز یه گرگ تصمیم گرفت یه تعداد گوسفند رو بخوره، اما یكی
از اونها زنده موند و تصمیم گرفت انتقام گوسفندهای خورده شده رو
بگیره. در نتیجه بعد از گذروندن یک دوره آموزش نظامی و مسلح شدن
به انواع تانک و موشک و سلاحهای الكترونیک و لیزری تبدیل به یک
گرگ شد. او در جریان یک جنگ كوتاه مدت زیر پای تعداد زیادی فیل له شد.
نتیجهگیری اخلاقی: آموزش همیشه مفید نیست.
مار و شكارچی
یه روز یه مار شكارچی رو نیش زد. شكارچی عصبانی شد و با تفنگش به مار شلیک كرد. تعداد زیادی خرگوش زخمی شدند. نتیجهگیری اخلاقی: آدم قبل از انتقام گرفتن از یک مار، باید مواظب خرگوشها باشد.
شفافیت و گرگ
یه روز یه گوسفند تصمیم گرفت برخورد شفاف بكنه. اومد و روبهروی گرگ نشست و گفت: «آقای گرگ! تو فكر نمیكنی كه ما باید حرفامونو شفاف بزنیم؟» گرگ خندید و به گوسفند نزدیک شد. گرگ همیشه برای دوستانش تعریف میكرد و میگفت: «همیشه یادمه که اون گوسفند واقعاً موجود جالب و خوشمزهای بود». نتیجهگیری اخلاقی: شمردن دندانهای گرگ قبل از هر نوع مذاكرهای ضروری است.
تذكر قانونی
یه روز شیر از مار خواست كه قانون جنگل رو اكیدا رعایت كنه. مار هم در اولین فرصت به خرگوش نیش زد و اون رو كشت. شیر عصبانی شد. مار گفت: «ولی در عوض قول میدم در مراسم دفنش كلیهی تشریفات قانونی رو رعایت كنم». نتیجهگیری اخلاقی: رعایت تشریفات قانونی مهم است؛ بهخصوص پس از مرگ.
لاکپشت و خرگوش
یک روز یک لاکپشت میانهرو و لیبرال با یک خرگوش تندرو و رادیکال مسابقه دادند. خرگوش بهسرعت به طرف هدف حركت كرد، اما لاکپشت به كندی راه میرفت. وسط راه خرگوش به اتهام تندروی دستگیر و محاكمه و زندانی شد. لاکپشت هم پس از چند روز وقتی به مقصد رسید، دید عدهای از مردم و تماشاگران جمع شدند و بهش بد و بیراه میگن و اون رو به عنوان موجودی میانهرو و سازشکار عامل زندانی شدن خرگوش میدونن. هرچی گفت من در زندانی كردن خرگوش هیچ نقشی نداشتم، كسی باور نكرد. نتیجهگیری اخلاقی:اصولاً مسابقه دادن در جایی كه ممکن است آدمهای تندرو را زندانی کنند کار درستی نیست.