تبليغاتX
هرمس

هرمس

گاهـ نوشتــ های محمد جــواد نـوری

چی درسته ؟ (طنزها، جدی ترین نوشته های ما هستند )

همینطور که سمت من میومد، لبخند کوچیکی روی لباش بود، سرعتمو کم کردم‌، 

چند قدمیم وایستاد و دستشو طرفم دراز کرد، گفت:

-سلام، اسم من چیه.

با تعجب نگاهش کردم و به فکر رفتم.

پسر همسایمونه؟ نه اونکه چاق بود، نکنه پسر استادمونه؟ نه بابا خب با من چیکار داره. توی ذهنم پر بود از گردش شخصیتهای مختلف با هدف شناسایی اون بدبخت...

بالاخره چیزی یادم نیومد و گفتم:

- نمی دونم.

- چی رو نمی دونی؟

- اینکه اسمت چیه؟

- تو که همین الان داری می گی. «و بلند خندید.»

- چی رو دارم میگم؟

- درسته، خودشه

- چی درسته؟

ـ آره، چی درسته

- یعنی چی، چی درسته؟

- آره همونه

- پسر جون من رو داری مسخره می کنی؟

- خدا نکنهُ این چه حرفیه؟ فقط گفتم چی درسته.

- از من می پرسی چی درسته؟

- من که سوال نکردم عزیزم.

- ما رو سرکار گذاشتی، نه؟

- نه به جون خودم.

- مثل اینکه حالت خوش نیست پسر جون، یه دکتر خودتو نشون بده.

- دکتر واسه چی؟ من که حالم خوبه.

اصلا داشت اعصابم بهم می ریخت توی اون وضعیت این گاگول اومده چرت و پرت تحویل ما میده.

بعد از کلی بحث و جدال بین ما، تازه بعد از دو ساعت فهمیدم که اسم این بنده خدا "چی" بوده    آقا ما هم زدیم زیر خنده  

این یارو می خواسته خودشو بهم معرفی کنه، برگشتم و بهش گفتم:   -آقای چی، من معذرت می خوام، سوء تفاهم پیش اومده بود

- اونم تازه فهمیده بود چی شده و خندید

حالا یه بار دیگه این مطلب رو از اول بخون اما با این فرق که اسم این بنده خدا " چی " بوده و می خواسته خودشو بهم معرفی کنه و من گیج می زدم

 

«با اجازه از  حاجی شل سیلور استاین»

 

چهارشنبه 21 فروردین1387 |

این حیوانات سیاسی ...

گرگ‌ و گوسفند

 یه روز یه گرگ تصمیم گرفت یه تعداد گوسفند رو بخوره، اما یكی

از اون‌ها زنده موند و تصمیم گرفت انتقام گوسفندهای خورده شده رو

 بگیره. در نتیجه بعد از گذروندن یک دوره آموزش نظامی و مسلح شدن

 به انواع تانک و موشک و سلاح‏های الكترونیک و لیزری تبدیل به یک

 گرگ شد. او در جریان یک جنگ كوتاه ‌مدت زیر پای تعداد زیادی فیل له شد.

 نتیجه‌گیری اخلاقی: آموزش همیشه مفید نیست.

 

مار و شكارچی

 یه روز یه مار شكارچی رو نیش زد. شكارچی عصبانی شد و با تفنگش به مار شلیک كرد. تعداد زیادی خرگوش زخمی شدند. نتیجه‌گیری اخلاقی: آدم قبل از انتقام گرفتن از یک مار، باید مواظب خرگوش‌ها باشد.

 

 شفافیت و گرگ

یه روز یه گوسفند تصمیم گرفت برخورد شفاف بكنه. اومد و روبه‌روی گرگ نشست و گفت: «آقای گرگ! تو فكر نمی‏كنی كه ما باید حرفامونو شفاف بزنیم؟» گرگ خندید و به گوسفند نزدیک شد. گرگ همیشه برای دوستانش تعریف می‏كرد و می‏گفت: «همیشه یادمه که اون گوسفند واقعاً موجود جالب و خوشمزه‏ای بود». نتیجه‌گیری اخلاقی: شمردن دندان‌های گرگ قبل از هر نوع مذاكره‌ای ضروری است.

 

تذكر قانونی

 یه روز شیر از مار خواست كه قانون جنگل رو اكیدا رعایت كنه. مار هم در اولین فرصت به خرگوش نیش زد و اون رو كشت. شیر عصبانی شد. مار گفت: «ولی در عوض قول می‏دم در مراسم دفنش كلیه‌ی تشریفات قانونی رو رعایت كنم». نتیجه‌گیری اخلاقی: رعایت تشریفات قانونی مهم است؛ به‌خصوص پس از مرگ.

 

لاک‏پشت و خرگوش

 یک روز یک لاک‏پشت میانه‌رو و لیبرال با یک خرگوش تندرو و رادیکال مسابقه دادند. خرگوش به‌سرعت به طرف هدف حركت كرد، اما لاک‏پشت به كندی راه می‏رفت. وسط راه خرگوش به اتهام تندروی دستگیر و محاكمه و زندانی شد. لاک‏پشت هم پس از چند روز وقتی به مقصد رسید، دید عده‌ای از مردم و تماشاگران جمع شدند و بهش بد و بیراه می‏گن و اون رو به عنوان موجودی میانه‌رو و سازشکار عامل زندانی شدن خرگوش می‌دونن. هرچی گفت من در زندانی كردن خرگوش هیچ نقشی نداشتم، كسی باور نكرد. نتیجه‏گیری اخلاقی:اصولاً مسابقه دادن در جایی كه ممکن است آدم‌های تندرو را زندانی کنند کار درستی نیست.

 

پنجشنبه 8 فروردین1387 |

پيوند ها

زاویـــــــــــه دیـــــــــــــــد

هفتــــــــــــــــــــــــــــــان

خـــــــــــــــــوابگـــــــــــرد

هـــــــــــــزار و یکـــــــشب

ساحـــره ی پـــورتـــوبلـــو

یکی بــود... یکی نبـــــــود

داستانهای خیلی کــــــوتاه

قــــــــــــلم رنجـــــــــــــــه

مجلـــــــه ادبــی پرنیـــــان

نـگـــــــــــــــــــــــــــرانـی

شبگـــــــــــــــــــــــــــــرد

روزگــــــــــار پاییـــــــــــزی

گـــروه هنــری ســایـــــه

پــــرش از پلــــه هفتــــم

پتــــــــــــــ و متــــــــــــــــ

قالب وبلاگ

امکانات جانبی

RSS 2.0

Design By ParsTheme