لازم است همین اول بگویم، من چیز زیادی از نقد فیلم و ابزارهای سینمایی نمی دانم، اما شخصاً با فیلمی ارتباط برقرار می کنم که داستانی منسجم و نو داشته باشد. حتی اگر یک فیلم, از لحاظ جلوه های ویژه، تصویربرداری، صدابرداری و بازی بازیگران، حرفه ای و عالی باشد, اما روایت قابل قبولی نداشته باشد به شخصه نمی توانم لذت ببرم. نه اینکه این مواردی که گفته شد برایم مهم نباشد، خیلی هم اهمیت دارد، اما در کنار یک داستان خوب!!! حاتمی کیا، فیلمهای موفقی را کارگردانی کرده که داستان دارد، آژانس شیشه ای، ارتفاع پست و ... از این جمله اند، قاعدتاً کارنامه ی این کارگردان، توقع آدم را بالا میبرد. در فیلم "به رنگ ارغوان" هرچند شاهد بازی خوب فرخ نژاد و خزر معصومی بودیم. به "نظر شخصی من" روایت دچار مشکل بود! یک طورهایی نمادین و شعارزده درآمده بود! تنها چیزی که نظرم را جلب کرد، فضای تازه و ممنوعه ای بود که تا به حال، کسی در ایران به تصویر نکشیده بود، اما این کفایت نمی کرد تا با علاقه، برای بار دوم، پای این فیلم بنشینم! فرخ نژاد در نقش یکی از مامورین اطلاعات، به عنوان دانشجو در یکی از شهرهای شمال کشور، مشغول می شود و دختری به نام ارغوان را زیر نظر می گیرد، تا پدرش را - که عضو یکی از گروههای سیاسی ضد انقلاب است - دستگیر کند. این سوژه در ایران دست نخورده است و تقریبا خوب شروع می شود اما اول از همه در معرفی و روابط شخصیتها، آن طور که باید پرداخت نمیشود. در این فاصله، به جای اینکه شخصیتها باز شود و به روابط بین آنها بپردازد، تنها چیزی که ما میبینیم مانور دادن روی امکانات مامورین اطلاعات است، روی این مسئله آنقدر زوم می شود که آدم برایش سوال به وجود می آید که هدف اصلی فیلم، اطلاعات دهی در مورد امکانات وزارت اطلاعات است یا یک اتفاق داستانی؟ تاکید بیش از اندازه، روی امکانات، باعث می شود، شخصیتها و اتفاقات داستانی کمرنگ شود. فرخ نژاد، تقریبا یک طورهایی خودش را به خنگی زده تا به راحتی بتواند بین دانشجوها بچرخد، بدون اینکه کسی شک یا احساس خطر کند. ارغوان بدون هیچ ویژگی فردی خاصی، مثل بقیه دختران دانشجوست با این تفاوت که گاهی به بحثهای سیاسی واکنش منفی نشان می دهد. شخصیت بعدی، پسریست که انگار در گذشته با ارغوان روابط عاشقانه داشته اما –به نظر شخصی من – این شخصیت هیچ کمکی به پیشبرد داستان نمی کند و بود و نبودش تاثیری در فیلم ندارد، همانطور که سرزده وارد داستان شده، سرزده رها می شود! اما خوبیش برای نویسنده این بود که با کمک این شخصیت توانست کمی تنش ایجاد کند و فیلم را کش دهد. مهمترین مشکلی که در ذهن من به وجود آمد، عشقی است که بین فرخ نژاد و ارغوان به وجود می آید، که حس می کنم آنطور که باید توی فیلم درنمیامده. اولا،ً سیر تکاملی احساسی که بین این دو به وجود می آید جا نیفتاده، شاید به زمان و پرداخت بیشتری احتیاج داشت. دوماً، ویژگی منحصر به فرد و خاصی در شخصیت پردازی ارغوان دیده نمی شود که یک مامور با تجربه ی اطلاعات را تحت تاثیر قرار دهد. مسئله بعدی که نتوانستم با آن کنار بیایم، مکالمه تلفنی پدر ارغوان بود. با اینکه می دانست تلفنش تحت کنترل است اما باز هم مثل فیلمهای کلیشه ای و احساسی، به خاطر قولی که انگار به مادر ارغوان داده، باید به دیدنش برود!!! شخصیتی که از تمام زندگیش، به خاطر کار و هدفش گذشته، و در این همه سال ردی از خود به جا نگذاشته، چطور می شود با یک مسئله احساسی کنار نیاید؟ حتما نکته های خوبی هم توی فیلم بود اما فکر می کنم بین ضعفهایی به این بزرگی گم میشود. شخصاْ انتظارم از حاتمی کیا بیشتر از اینها بود و از این فیلم چندان راضی نبودم! روزمرگی هایت را می چپانی توی کمد، پاهایت را دراز می کنی رو به ساختمانهای مه گرفته، و با لذت، اوج می گیری، از کتابی که می چسبد، مثل شلوار جین روی ران... 


![]()
یکی از مشغولیتهای ما این بود که آدمهایی که سراغ جری [سلینجر] میآمدند را سر کار بگذاریم و دست به سرشان بکنیم. همهشان دیوانهوار دنبال این میگشتند که یکجوری با نویسندهی بزرگ حرف بزنند...
:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 6 شهریور1390ساعت
18:52 توسط فـرحان نوری| |
نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن1389ساعت
15:5 توسط فـرحان نوری| |
نوشته شده در دوشنبه 11 بهمن1389ساعت
12:16 توسط فـرحان نوری| |

